|
میروم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم میروم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از من میروی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را معنی برخوردهای سرد را نه اینکه بی تو نخندم...نه!
سلام به دوستای گلم دلم براتون خیلی تنگ شده بود راستش توی این مدت ا تفاقای زیادی واسه من و آجی غزاله افتاد که باعث شد یه مدت از ا ینترنت و شما دور باشیم آجی غزاله دلم برات خیلی تنگ شده امروز یک سال و سه ماه و سه روز و سه ساعته که ندیدمش غزاله باورت میشه فکر کنم قسمت من از زندگی همیشه حسرت خوردن یه شعر واسه دل خودم و خودت اجی: دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد یاد بخت من طریق محبت فرو گذاشت یا او به شاهراه حقیقت گذر نکرد من ا یستاده تا کنمش جان فدا چو شمع او خود گذر به من چو نسیم سحر نکرد کفتم مگر به گئیه دلش مهربان کنم در سنگ خاره قطره باران ا ثر نکرد هر کس که دید روی تو بوسید چشم من کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد میبینی آجی حافظم از دست معشوقش ناراحته راستی بچه ها عید سعید قربان(سعید چند سالشه) پیشا پیش بهتون تبریک میگم راستی دعا یادتون نره ها باشه بای
عشق يعني بو سه اي از راه دور عشق يعني گريه در اوج غرور عشق يعني لذت از ديوانگي لذت از شب لذت از بي خانگي عشق اغازي براي ما شدن عشق يعني گذر كردن ز جان عشق يعني پرواز ،در اسمان عشق يعني خاك را ديدن طلا عشق يعني جان را كردن فدا عشق يعني تب و تاب لحظه ها در ميان همه گل گشتم و عاشق نشدم در عجب بودم که تورا ديدم و ديوانه شدم تا کجا بايد سفر کرد تا به کي بايد دويد از کجا بايد گذر کرد تا به شهر تو رسيد گفتي که طبيب دل هر بيماري پس طبيب دل من باش که بيمار توءم گر همسفر عشق شدي مردسفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش بنوش به سلامتيه هر چي عاشقه تو اين دنياست: به سلامتي گاو چون نگفت من گفت ما. به سلامتي کرم خاکي به خاطر خاکي بودنش بسلامتي خيار به خاطر يارش به سلامتي شلغم به خاطر اون غمش به سلامتي کلاغ هر چند که سياهه ولي عوضش يه رنگه به سلامتي ديوار که هر مرد و نامردي بهش تکيه ميده به سلامتي شمع که حرف نميزنه عمل ميکنه و تا آخرش به پات ميسوزه به سلامتي خودت و خودم که مدتهاست دوستيم و همديگرو ايگنور نميکنيم که هيچ خيلي هم با هم مهربونيم. بای
ثانیه ها رو نشمار واسه کسی که رفته خوب میدونم عزیزم دوریش واست چه سخته اما کسی که رفته برگشتنش تو خوابه باید که باورت شه آرزوهات سرابه کجا میخوای بری و دنبال اون بگردی چرا تورو نخواستش تو که بدی نکردی ارزش اون چشاتو با گریه پایین نیار حروم نکن روزاتو با حسرتو انتظار خودش که نیست خیالش پس چرا زنده باشه اون که پی بهونست بهتره بره جداشه رفت تورو تنها گذاشت خواست غمتو ببینه توهم دعا کن براش به روز تو بشینه سهم تو نبوده به پای اون بسوزی امید نداشته باشی که برگرده یه روزی نفرین نکن بدون که خدا هواتو داره یه روز تو سرنوشتش درد تو دلش میزاره
کی اومد توی قلبت جامو بگیره میدونم دلت پیش یکی دیگه اسیره کی اومد توی قلبت جامو بگیره الهی بمیره ، الهی بمیره میدونم چشاتو بستی رو همه خوبیام میری و میدونم همیشه تنهام یکی اومده توی قلب تو جامو بگیره الهی بمیره
هر كجا هستم ، باشم ، آسمان مال من است . پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است . چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند قارچ هاي غربت ؟ من نمي دانم كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست . و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد. چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد واژه را بايد شست . واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد چتر را بايد بست ، زير باران بايد رفت برای شما عزیزان...
هیچ جز حسرت نباشد کار من وای از این چشمی که می کاود نهان گاه می پرسد که اندوهت ز چیست گاه می نالد به نزد دیگران گاه می کوشد که با جادوی عشق گاه میگوید که : ک. ، آخر چه شد من پریشان دیده می دوزم بر او همزبانی نیست تا برگویمش از منست این غم که بر جان منست آه ، اینست آنچه می جستی به شوق راز موجودی که دیگر هیچ نیست
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بی گانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی بر فراقش سوختن عشق یعنی لحظه ها ی التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی همچون من رسوا شدن عشق یعنی قطره ی دریا شدن
رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گريز برايم نمانده بود اين عشق آتشين پر از درد بی اميد در وادی گناه و جنونم كشانده بود رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا با اشك های ديده ز لب شستشو دهم رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح بيرون فتاده بود به يكباره راز ما رفتم كه گم شوم چو يكی قطره اشك گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی رفتم، كه در سياهی يك گور بی نشان فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی من از دو چشم روشن و گريان گريختم از خنده های وحشی توفان گريختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گريختم ای سينه در حرارت سوزان خود بسوز ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسير روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خويش در دامن سكوت به تلخی گريستم نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم دعا کنیم نزدیک تحویل سال هیچ آرزوی هیچ وقت نشه محال وقتی می خوای بشینی پای هفت سین بخواه که هیچ دلی نباشه غمگین سلام دوستای خوب و مهربون سال نو پیشاپیش مبارک امیدوارم توی این سال به همه آرزوهاتون برسین دم تحویل سال دعا یادتون نره هاااااااااااااااا
|
About![]()
سلام به وبلاگ ما خوش اومدین دوستتون داریم مارال و غزل
Archivesآذر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 Links
ستاره(الهه) |