تبليغاتX
ترانه عشق



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


ترانه عشق

عشق

میروم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

میروم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از من میروی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

معنی برخوردهای سرد را

نه اینکه بی تو نخندم...نه!

اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم,

تمام خطوط این خنده های خواب آلود,

با های های گریه های شبانه,

از رخساره ی خسته و خیسم پاک می شوند!

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت16:9توسط مارال وغزل | |

سلام به دوستای گلم

دلم براتون خیلی تنگ شده بود

راستش توی این مدت ا تفاقای زیادی واسه من و آجی غزاله افتاد  که باعث شد یه مدت از ا ینترنت و شما دور باشیم

آجی غزاله دلم برات خیلی تنگ شده البته میدونم که تو هم دلت بارام تنگ شده نه؟

امروز یک سال و سه ماه و سه روز و سه ساعته که ندیدمش غزاله باورت میشه فکر کنم قسمت من از زندگی  همیشه

حسرت خوردن

یه شعر واسه دل خودم و خودت اجی:

دلبر برفت  و دلشدگان را خبر نکرد

یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

یاد بخت من طریق محبت فرو گذاشت

یا او به شاهراه حقیقت گذر نکرد

من ا یستاده تا کنمش جان فدا چو شمع

او خود گذر  به من چو نسیم سحر نکرد

کفتم مگر به گئیه دلش مهربان کنم

در سنگ خاره قطره باران ا ثر نکرد

هر کس که دید روی تو بوسید چشم من

کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد

میبینی آجی حافظم از دست معشوقش ناراحته

راستی بچه ها عید سعید قربان(سعید چند سالشه) پیشا پیش بهتون تبریک میگم

راستی دعا یادتون نره ها باشه

بای

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت21:30توسط مارال وغزل | |

عشق يعني بو سه اي از راه دور

عشق يعني گريه در اوج غرور

عشق يعني لذت از ديوانگي

لذت از شب لذت از بي خانگي

عشق اغازي براي ما شدن

عشق يعني گذر كردن ز جان

عشق يعني پرواز ،در اسمان

عشق يعني خاك را ديدن طلا

عشق يعني جان را كردن فدا

عشق يعني تب و تاب لحظه ها

 

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

در ميان همه گل گشتم و عاشق نشدم در عجب بودم که تورا ديدم و ديوانه شدم تا کجا بايد سفر کرد تا به کي بايد دويد از کجا بايد گذر کرد تا به شهر تو رسيد گفتي که طبيب دل هر بيماري پس طبيب دل من باش که بيمار توءم گر همسفر عشق شدي مردسفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

mzsm

بنوش به سلامتيه هر چي عاشقه تو اين دنياست: به سلامتي گاو چون نگفت من گفت ما. به سلامتي کرم خاکي به خاطر خاکي بودنش بسلامتي خيار به خاطر يارش به سلامتي شلغم به خاطر اون غمش به سلامتي کلاغ هر چند که سياهه ولي عوضش يه رنگه به سلامتي ديوار که هر مرد و نامردي بهش تکيه ميده به سلامتي شمع که حرف نميزنه عمل ميکنه و تا آخرش به پات ميسوزه به سلامتي خودت و خودم که مدتهاست دوستيم و همديگرو ايگنور نميکنيم که هيچ خيلي هم با هم مهربونيم.

بای

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت19:52توسط مارال وغزل | |

ثانیه ها رو نشمار واسه کسی که رفته

خوب میدونم عزیزم دوریش واست چه سخته

اما کسی که رفته برگشتنش تو خوابه

باید که باورت شه آرزوهات سرابه

کجا میخوای بری و دنبال اون بگردی

چرا تورو نخواستش تو که بدی نکردی

ارزش اون چشاتو با گریه پایین نیار

حروم نکن روزاتو با حسرتو انتظار

خودش که نیست خیالش پس چرا زنده باشه

اون که پی بهونست بهتره بره جداشه

رفت تورو تنها گذاشت خواست غمتو ببینه

توهم دعا کن براش به روز تو بشینه

سهم تو نبوده به پای اون بسوزی

امید نداشته باشی که برگرده یه روزی

نفرین نکن بدون که خدا هواتو داره

یه روز تو سرنوشتش درد تو دلش میزاره

کی اومد توی قلبت جامو بگیره

میدونم دلت پیش یکی دیگه اسیره

کی اومد توی قلبت جامو بگیره

الهی بمیره ، الهی بمیره

میدونم چشاتو بستی رو همه خوبیام

میری و میدونم همیشه تنهام

یکی اومده توی قلب تو جامو بگیره الهی بمیره

+نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت18:50توسط مارال وغزل | |

هر كجا هستم ، باشم ،

آسمان مال من است .

پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است .

چه اهميت دارد

گاه اگر مي رويند

قارچ هاي غربت ؟

من نمي دانم

كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ،

 كبوتر زيباست .

و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.

چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

واژه را بايد شست .

واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد

چتر را بايد بست ،

زير باران بايد رفت

برای شما عزیزان...

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت1:4توسط مارال وغزل | |

هیچ جز حسرت نباشد کار من
بخت بد ،  بیگانه ای شد یار من
بی گنه زنجیر بر پایم زدند
وای از این زندان محنت بار من

وای از این چشمی که می کاود نهان
روز و شب در چشم من راز مرا
گوش بر در می نهد تا بشنود
شاید آن گمگشته آواز مرا

گاه می پرسد که اندوهت ز چیست
فکرت آخر از چه رو آشفته است
بی سبب پنهان مکن این راز را
درد گنگی در نگاهت خفته است

گاه می نالد به نزد دیگران
« کو دگر آن دختر دیروز نیست »
« آه ، آن خندان لب شاداب من»
« این زن افسرده ی مرموز نیست »

گاه می کوشد که با جادوی عشق
ره به قلبم برده افسونم کند
گاه می خواهد که با فریاد خشم
زین حصار راز بیرونم کند

گاه میگوید که : ک. ، آخر چه شد
آن نگاه مست و افسونکار تو ؟
دیگر آن لبخند شادی بخش و گرم
نیست پیدا بر لب تبدار تو

من پریشان دیده می دوزم بر او
بی صدا نالم که : اینست آنچه هست
خود نمی دانم که اندوهم ز چیست
زیر لب گویم : چه خوش رفتم ز دست

همزبانی نیست تا برگویمش
راز این اندوه وحشتبار خویش
بیگمان هرگز کسی چون من نکرد
خویشتن را مایه ی آزار خویش

از منست این غم که بر جان منست
دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
پای در زنجیر می نالم که هیچ
الفتم با حلقه ی زنجیر نیست

آه ، اینست آنچه می جستی به شوق
راز من ، راز نی دیوانه خو
راز موجودی که در فکرش نبود
ذره ای سودای نام و آبرو

راز موجودی که دیگر هیچ نیست
جز وجودی نفرت آور بهر تو

آه ، اینست آنچه رنجم می دهد
ورنه ، کی ترسم ز خشم و قهر تو

+نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت16:7توسط مارال وغزل | |

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بی گانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی بر فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه  ها ی التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی همچون من رسوا شدن

عشق یعنی قطره ی دریا شدن

+نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت2:52توسط مارال وغزل | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت10:26توسط مارال وغزل | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت10:26توسط مارال وغزل | |

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بی اميد

در وادی گناه و جنونم كشانده بود

 

رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا

با اشك های ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم

 

رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

 

رفتم كه گم شوم چو يكی قطره اشك گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم، كه در سياهی يك گور بی نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی

 

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

از خنده های وحشی توفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گريختم

 

ای سينه در حرارت سوزان خود بسوز

ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير

می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم

مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسير

 

روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خويش

در دامن سكوت به تلخی گريستم

نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها

ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

 

دعا کنیم نزدیک تحویل سال

هیچ آرزوی هیچ وقت نشه محال

 

وقتی می خوای بشینی پای هفت سین

بخواه که هیچ دلی نباشه غمگین

 

 سلام دوستای خوب و مهربون سال نو پیشاپیش مبارک

امیدوارم توی این سال به همه آرزوهاتون برسین

دم تحویل سال دعا یادتون نره هاااااااااااااااا

 

 

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت0:1توسط مارال وغزل | |