تبليغاتX
ترانه عشق



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


ترانه عشق

عشق

عشق يعني بو سه اي از راه دور

عشق يعني گريه در اوج غرور

عشق يعني لذت از ديوانگي

لذت از شب لذت از بي خانگي

عشق اغازي براي ما شدن

عشق يعني گذر كردن ز جان

عشق يعني پرواز ،در اسمان

عشق يعني خاك را ديدن طلا

عشق يعني جان را كردن فدا

عشق يعني تب و تاب لحظه ها

 

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

در ميان همه گل گشتم و عاشق نشدم در عجب بودم که تورا ديدم و ديوانه شدم تا کجا بايد سفر کرد تا به کي بايد دويد از کجا بايد گذر کرد تا به شهر تو رسيد گفتي که طبيب دل هر بيماري پس طبيب دل من باش که بيمار توءم گر همسفر عشق شدي مردسفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

mzsm

بنوش به سلامتيه هر چي عاشقه تو اين دنياست: به سلامتي گاو چون نگفت من گفت ما. به سلامتي کرم خاکي به خاطر خاکي بودنش بسلامتي خيار به خاطر يارش به سلامتي شلغم به خاطر اون غمش به سلامتي کلاغ هر چند که سياهه ولي عوضش يه رنگه به سلامتي ديوار که هر مرد و نامردي بهش تکيه ميده به سلامتي شمع که حرف نميزنه عمل ميکنه و تا آخرش به پات ميسوزه به سلامتي خودت و خودم که مدتهاست دوستيم و همديگرو ايگنور نميکنيم که هيچ خيلي هم با هم مهربونيم.

بای

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت19:52توسط مارال وغزل | |

ثانیه ها رو نشمار واسه کسی که رفته

خوب میدونم عزیزم دوریش واست چه سخته

اما کسی که رفته برگشتنش تو خوابه

باید که باورت شه آرزوهات سرابه

کجا میخوای بری و دنبال اون بگردی

چرا تورو نخواستش تو که بدی نکردی

ارزش اون چشاتو با گریه پایین نیار

حروم نکن روزاتو با حسرتو انتظار

خودش که نیست خیالش پس چرا زنده باشه

اون که پی بهونست بهتره بره جداشه

رفت تورو تنها گذاشت خواست غمتو ببینه

توهم دعا کن براش به روز تو بشینه

سهم تو نبوده به پای اون بسوزی

امید نداشته باشی که برگرده یه روزی

نفرین نکن بدون که خدا هواتو داره

یه روز تو سرنوشتش درد تو دلش میزاره

کی اومد توی قلبت جامو بگیره

میدونم دلت پیش یکی دیگه اسیره

کی اومد توی قلبت جامو بگیره

الهی بمیره ، الهی بمیره

میدونم چشاتو بستی رو همه خوبیام

میری و میدونم همیشه تنهام

یکی اومده توی قلب تو جامو بگیره الهی بمیره

+نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت18:50توسط مارال وغزل | |

هر كجا هستم ، باشم ،

آسمان مال من است .

پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است .

چه اهميت دارد

گاه اگر مي رويند

قارچ هاي غربت ؟

من نمي دانم

كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ،

 كبوتر زيباست .

و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.

چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

واژه را بايد شست .

واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد

چتر را بايد بست ،

زير باران بايد رفت

برای شما عزیزان...

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت1:4توسط مارال وغزل | |

هیچ جز حسرت نباشد کار من
بخت بد ،  بیگانه ای شد یار من
بی گنه زنجیر بر پایم زدند
وای از این زندان محنت بار من

وای از این چشمی که می کاود نهان
روز و شب در چشم من راز مرا
گوش بر در می نهد تا بشنود
شاید آن گمگشته آواز مرا

گاه می پرسد که اندوهت ز چیست
فکرت آخر از چه رو آشفته است
بی سبب پنهان مکن این راز را
درد گنگی در نگاهت خفته است

گاه می نالد به نزد دیگران
« کو دگر آن دختر دیروز نیست »
« آه ، آن خندان لب شاداب من»
« این زن افسرده ی مرموز نیست »

گاه می کوشد که با جادوی عشق
ره به قلبم برده افسونم کند
گاه می خواهد که با فریاد خشم
زین حصار راز بیرونم کند

گاه میگوید که : ک. ، آخر چه شد
آن نگاه مست و افسونکار تو ؟
دیگر آن لبخند شادی بخش و گرم
نیست پیدا بر لب تبدار تو

من پریشان دیده می دوزم بر او
بی صدا نالم که : اینست آنچه هست
خود نمی دانم که اندوهم ز چیست
زیر لب گویم : چه خوش رفتم ز دست

همزبانی نیست تا برگویمش
راز این اندوه وحشتبار خویش
بیگمان هرگز کسی چون من نکرد
خویشتن را مایه ی آزار خویش

از منست این غم که بر جان منست
دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
پای در زنجیر می نالم که هیچ
الفتم با حلقه ی زنجیر نیست

آه ، اینست آنچه می جستی به شوق
راز من ، راز نی دیوانه خو
راز موجودی که در فکرش نبود
ذره ای سودای نام و آبرو

راز موجودی که دیگر هیچ نیست
جز وجودی نفرت آور بهر تو

آه ، اینست آنچه رنجم می دهد
ورنه ، کی ترسم ز خشم و قهر تو

+نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت16:7توسط مارال وغزل | |

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بی گانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی بر فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه  ها ی التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی همچون من رسوا شدن

عشق یعنی قطره ی دریا شدن

+نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت2:52توسط مارال وغزل | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت10:26توسط مارال وغزل | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت10:26توسط مارال وغزل | |

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بی اميد

در وادی گناه و جنونم كشانده بود

 

رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا

با اشك های ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم

 

رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

 

رفتم كه گم شوم چو يكی قطره اشك گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم، كه در سياهی يك گور بی نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی

 

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

از خنده های وحشی توفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گريختم

 

ای سينه در حرارت سوزان خود بسوز

ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير

می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم

مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسير

 

روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خويش

در دامن سكوت به تلخی گريستم

نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها

ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

 

دعا کنیم نزدیک تحویل سال

هیچ آرزوی هیچ وقت نشه محال

 

وقتی می خوای بشینی پای هفت سین

بخواه که هیچ دلی نباشه غمگین

 

 سلام دوستای خوب و مهربون سال نو پیشاپیش مبارک

امیدوارم توی این سال به همه آرزوهاتون برسین

دم تحویل سال دعا یادتون نره هاااااااااااااااا

 

 

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت0:1توسط مارال وغزل | |

مرگ من روزی فرا خواهد رسید :
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید:
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ی زامروزها، دیروزها

دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد

می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر

خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل بروی گور غمناکم نهند

بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیرهء دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من

در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من، با یاد من بیگانه ای
در بر آئینه می ماند بجای
تارموئی، نقش دستی، شانه ای

می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پیدا می شود

می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماه ها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند بچشم راهها

لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک!
بی تو، دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

بعدها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ

کاشکی می شد توی آینه چشمات توآتیش گرم نگاهات
شعله ی عشقو ببینم
کاشکی می شد

کاشکی می شد از عمق سکوتت
باتمومی وجودت داد بزنی عاشقترینم
عاشقترینم


کاشکی هم صدا بودیم

 

 

تو عشق بی ریا بودیم
تو دشت تنهایی من مثل آهو رها بودیم
کاشکی هم صدا بودیم


تو اوج رویای منی
کاشکی لحظه ای تو رویای تو باشم
تمام دنیای منی
کاشکی ذره ای تو دنیای تو باشم

کاشکی می شد با خنده ای شیرین از این دل عاشق غمگین
غم و غصه رو برونی
کاشکی می شد

کاشکی می شد تو بی قراری ها تو گریه ها تو دلتنگیها
منو از خودت بدونی

کاشکی هم صدا بودیم

 

سلام ابچی مارال نمی دونم چم شده دلم را شکوند

خیلی نامهربونه

دیگه نمی دونم چی کار کنم...........‌

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت2:34توسط مارال وغزل | |

مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بداننددر سیاهی ترین تاریکی ها جان

باخته ام.

هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر

جا آرام گرفت بدانید آنجا قبر من است.

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظارمانده ام.

موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی

نداشتم.

بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.

تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم

برایم بگرید.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

هميشه فكر مي كردم تنها كسي كه برام مي مونه تو باشي

تنها لبخند بر روي لب تو باشه

 تنها قلب تو باشه كه پذيراي قلب من باشه

 تنها عشق رو توي چشاي تو مي ديدم

 تنها تويي كه معني عشق رو مي فهمي

 اما حيف كه تو هم مثل همه بودي تو هم هيچي نمي دونستي

 فكر نمي كردم تو هم يه روز بزاري وبري

 فكر نمي كردم تو هم در فكر تحقير كردن من باشي

 اما تو هم عشقمو فراموش كردي .

 يه روز وقتي بهت نگاه كردم ديدم روي قلبت يه تابلوي بزرگ با يه دست خط درشت نوشته :

ورود هر بيگانه ممنوع خواستم بيام تو اما جلوتر نوشته بودي :

 ورود عشق تو ممنوع و تازه اونموقع بود كه معني كلمه بيگانه رو فهميدم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

سلام  به دوستای گلم خوبید؟

غزل عزیزم خیلی دلم برات تنگ شده

بای تا های

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت20:55توسط مارال وغزل | |